![]() |
![]() |
|
| دوستی عشق نیست..!!! |
|
اولش کمتر از یه دوست بود ...
است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم
خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ،
همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ،
با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ...
عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش وهدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش عشق نه مالک است و نه مملوک زیرا عشق برای عشق کافی است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:35 توسط بهارک |
|
|
ميدوني چرا وقتي تو چشمهاي کسي نگاه ميکني بيشتر دوستش داري؟ چون خودت رو توش ميبي
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت
پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي
براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي.......
کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:19 توسط بهارک |
|
|
باز در کلبه تنهایی خویش
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم.. . تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار.....!!
سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن
اصلا سخت نیست.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:10 توسط بهارک |
|
|
مرسی از نظر های خوبتون منتظر نظر های بدیتون هستم...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:44 توسط بهارک |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:36 توسط بهارک |
|
|
گفت:می خوام رو قلبت یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه... اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده....خدایا عشقم برگرده
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:20 توسط بهارک |
|
|
روز مادر رو به تمام مادرای گل مخصوصا" به مادر گل خودم تبریک میگم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:49 توسط بهارک |
|
|
با سلام به دوستان گلم که یادمن هستین و مرسی از نظر های گلتون
بازم نظر بدین منتظر نظر گلتون هستم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:42 توسط بهارک |
|
یک سلام برای خداحافظی
دوستان عزیز از این که همیشه
در کنارم بودیم و این وبلاگمو
تحمل می کردین ممنون
من دیگه نیمیاد گفتم برای آخرین
بار خداحافظی کنم
دوستدار همیشگی شما بهارک
برای آخرین بار یه نظر یادتون نره...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:19 توسط بهارک |
|
![]()
فریاد من فریاد شب رهایست
هان نخستین شب زندان من
همان شام شب واپسینی
نه در رفتن خرکتی بود
نه در ماندن سکوتی
شاخه ها را از شیشه جدایی نبود
در گذر گاه مایوسی...بر مداریی جاودانه می گشت
و باد سخن چین راضی چنان گفت ؟
تا آفتابی دیگر منتظرت خواهم ماند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:44 توسط بهارک |
|
|
سلام: تا حالا شد دلت واسه کسی اینقدر تنگ بشه که بخوای از توی
رویاهات بکشیش بیرون
لطفا" تو نظر ها بگین می خوای آمار بگیریم.....!!!
نظر بدین لطفا"........
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:46 توسط بهارک |
|
|
در رويا ها ديدم كه باخدا گفت و گو ميكنم خداپرسيد :
« پس تو مي خواهي بامن گفت وگو كني ؟ »
من درپاسخش گفتم : « اگر وقت داريد »
خداخنديد :
« وقت من بي نهايت است . درذهنت چيست كه مي خواهي
از من بپرسي ؟ »
پرسيدم :..؟ « چه چيز بشر ، شمارا سخت متعجب مي سازد ؟ خدا پاسخ داد : « كودكي شان »
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند ، عجله دارند كه
بزرگ شوند ،
وبعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي كنند كه كودك باشند .
. اينكه آنها سلامتي خود راازدست مي دهند تاپول به دست
آورند .
وبعد پولشان را ازدست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را
بدست آورند .
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند
وبنابراين نه درحال ، زندگي مي كنند و نه در آينده اينكه آنها به
گونه اي زندگي مي كنندكه گويي هرگز نمي ميرند ،
وبه گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند »
براي مدتي سكوت كرديم .
ومن دوباره پرسيدم :
ازشما اگر به عنوان يك پدر بخواهم ، كدام درسي زندگي را
توصيه مي كنيد كه فرزندانتان بياموزند ؟ اوگفت :........؟
« بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان
باشد ، همة كاري كه آنها مي توانند بكنند اين
است كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند .
بياموزند كه درست نيست خودشان را باديگران مقايسه
كنند .بياموزند درقلب آنان كه دوستشان داريم فقط چند
ثانيه طول مي كشد تا زخمهاي عميق ايجاد كنيم .
اما سالها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم .
بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ،
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد .
بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها رادوست دارند
، فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند .
بياموزند كه دونفر مي توانند باهم به يك نقطه نگاه كنند ،
وآن را متفاوت ببينند .
بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند ،
بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند .
من با خضوع گفتم :
« ازشما به خاطر اين گفت وگو متشكرم .
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند ؟ »
خداوند لبخند زد و گفت :
« فقط اينكه بدانند من اينجا هستم و شما را دوست دارم .»
« هميشــــه.»
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:37 توسط بهارک |
|
|
زندگی اجبار است
مرگ انتظار است
عشق ۱ بار است
جدایی دشوار است
یاد تو تکرار است
عشق انتظار است
یه لحظه چشماتو ببند
ببین هنوز دوستت دارم
شبها که خوابت نمیره
منم بیادت بیدارم
گریه نمی کنم برات رسم زمونه همینه
من هنوز پیشتم
اما نگاه تو نمی بینه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:7 توسط بهارک |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:57 توسط بهارک |
|
|
چقدر سخته توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدش
هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت
بهشه دونهای اشک گونهاتو خیس کنه، اما مجبور باشی بخندی
تانفهمه هنوزم دوستش داری
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک سنگ می زنند و گنجشک ها
جدی جدی می میرند .ادمها شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها
جدی جدی می شکنند .تو شوخی شوخی لبخند می زنی و دیگران
جدی جدی عاشق می شن.......
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:48 توسط بهارک |
|
|
اگه یک روز دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی اگه یک روز دیدی وقتی داری گریه میکنی میاد و باهات اشک میریزه بدون دوست داره اگه یک روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنه ترکت میکنه بدون عاشقته اگه یک روز دیدی که از نبود نت داغون شده بدون براش همه چیز بودی اگه یک روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدون تو میمیره اگه یک روز دیدی وقتی رفتی لباس سفید پوشیده بدون بدونه تو مرده اگه یه روز دیدی که یک گوشه افتاده و پارچه ی سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:37 توسط بهارک |
|
|
نام : گمنام شهرت:اواره شهر:غم وغصه خیابان :اه وناله کوچه: گریان نام پدر:سلطان غم نام مادر: دریای غم جرم: به دنیا امدن
محکوم به: یک عمر زندگی |